
تبلیغات

موضوعات
- مسابقات منطقه ای فوتسال راهنمایی
- مسابقات منطقه ای هندبال راهنمایی
- مسابقات استانی فوتسال متوسطه
- مسابقات دوی صحرانوردی استان
- مسابقات آمادگی جسمانی
- مسابقات فوتسال ابتدایی
- مسابقات دانش آموزان استان
- هفته سلامت
- 10واقعیت درباره ورزش
- نقش آب درورزشکاران
- آرتروز و ورزش
- سونا وفوایدآن
- ورزش وکمردرد
- نکات مهم درحفظ سلامتی
- فوایدنرمش
- پنج نکته اساسی ورزشی
- ورزش درخانه بابرنامه10-10-10
- چراکودکان هرروزتنبل ترمیشوند؟
- نکات مهم درحفظ سلامتی
- ورزش درآّب
- مضرات عجیب نوشابه نوشیدنی محبوب
- درهنگام غرق شدن دردریا،چه بایدکرد؟
- چگونه ورزش راشروع کنیم
- تردمیل بهتراست یادوچرخه ثابت
- شب هادرپارک ورزش نکنید!
- چگونه کفش ورزشی مناسب بخریم
- ورزش دانش آموزان درهوای سرد
- تاثیرورزش برواریس
- پارگی تاندون آشیل
- بهترین سن آموزش ورزش ها
- پیرلوئیجی کولینا
- نوشابه(سم شیرین)
- چرا؟
- پیشگیری ازسکته مغزی
- باورهای عمومی درباره ورزش
- برای معلمان ومدیران تازه مدیرشه!!!!!!!!
- بدونی بدک نیست!
- فوایدسیگار!!!
- چراورزش کنیم؟
- نکات ساده برای ورزشکار
- انتخاب کفش
- بهترین
- پیشگیری از مرگ " سکته ی قلبی "
- دانستنی های جالب
- عکس دلخراش ورزشی
- سوانح ورزشی
- عکس های دیدنی
- جالب ترین عکسهای های ورزشی
- زیباترین استادیوم های دنیا
- عکسهای بسیارزیباوجذاب ورزشی
- طنزورزشی(پ.ن.پ)
- سوژه های داغ،داغ
- عکسهای وحشتناک وچنش آورسوانح ورزشی
- عکسهای کوچکی بازیکنان بزرگ
- استادیوم های قطر2022
- ورزش خانوادگی
- کارگروهی شگفت انگیز
- به اینامیگن تماشاچی
- قهرمان بدنسازی جهان
- سنگدل
- اولین تنیس کهکشانی
- داستانهای پندآموز
- پ-ن-پ ..خنده
- سخنان بزرگان
- داستان معلم وشاگرد
- عجیب ترین مکانهای ورزشی
- داستان معلم،سیب،شاگرذ
- ماجرای آقای گاو!!
- درس عبرت
- کالری انواع خوراکی ها
- رژیم غدایی یاورزش برای لاغرشدن؟
- رژیم پیشنهادی مابرای افزایش انرژی
- رابطه رژیم غدایی باگروه خونی شما
- آیادستگاه ویبره جای ورزش رامیگیرد؟
- خوردنی های شفابخش
- انواع روش های لاغری درایران وانتخاب مناسب ترین
- نکات مهم برای کم کردن وزن
- رازسوزاندن چربی300درصدسریعتر
- چه نوشيدني هايي مناسب و قابل توصيه هستند؟
- 7 نکته مهم كه بايد بعد از خوردن غذا رعايت نمود
- یک لیوان شیریانوشابه
- چیپس وپفک
- ورزش ولاغری
- کالری میوه وسبزیجات
- شگفتی های دنیای نخوردن
- گوشت شترمرغ(حتمابخوانید)
- معجزه یک لیوان شیر

جستجو

پیوندهای روزانه

لینک دوستان
- دریافت رایگان این قالب
- سایت عاشقانه ماندگار فان
- سایت عاشقانه عشق آفرین
- توپترين ها(بيوگرافي بازيگران ايراني)
- وب شماره4
- وب شماره3
- وب شماره 2
- وب شماره 1
- وبلاگ علوم مدرسه ی باهنر کازرون
- اسلايدهاي آموزشي
- ترنم باران2
- all u need
- داوری
- قلم شیشه ای
- بیا با من بخون
- مدرسه راهنمایی امام حسن
- قشم موزیک
- استقلال
- دنیای عکس نرم افزار برنطین 20
- هرگز نخواب کوروش
- گروه آذر
- مطالب باحال
- تو بیستی
- بزرگترین سایت فرهنگی
- (فرهاد ۷ مجیدی)
- ماشی بازی
- گریه
- سايت ايثار و مقاومت
- بچه های ایران
- وبلاگ ورزشی ما
- بزرگترین مرجع آلبوم اشخاص ورزشی
- بهترین و پربار ترین مطالب روز
- صدایت حصار سکوت را در هم می شکند
- روياي سرخ
- تنها ترين
- مركز تخصصي سم زدايي و درماني مواد مخدر و محرك
- دوست خوب
- به طراوت 7 سیب
- گالری عمومی عـکس های جذاب روز
- گلخانه خانه سبز
- جك و لطيفه
- شعر
- فرشته ای در صندوقچه
- ارسال لینک

امکانات جانبی
داستان عجیب معلم وشاگرد(حتمابخوانید)
داستان کوتاه "معلّم و شاگرد"
در روز اول سال تحصیلى، خانم تامپسون معلّم کلاس پنجم دبستان وارد کلاس شد و پس از صحبت هاى اولیه، مطابق معمول به دانش آموزان گفت که همه آن ها را به یک اندازه دوست دارد و فرقى بین آنها قائل نیست. البته او دروغ می گفت و چنین چیزى امکان نداشت. مخصوصاً این که پسر کوچکى در ردیف جلوى کلاس روى صندلى لم داده بود به نام تدى استودارد که خانم تامپسون چندان دل خوشى از او نداشت. تدى سال قبل نیز دانش آموز همین کلاس بود. همیشه لباس هاى کثیف به تن داشت، با بچه هاى دیگر نمی جوشید و به درسش هم نمی رسید. او واقعاً دانش آموز نامرتبى بود و خانم تامپسون از دست او بسیار ناراضى بود و سرانجام هم به او نمره قبولى نداد و او را رفوزه کرد.
امسال که دوباره تدى در کلاس پنجم حضور می یافت، خانم تامپسون تصمیم گرفت به پرونده تحصیلى سال هاى قبل او نگاهى بیاندازد تا شاید به علّت درس نخواندن او پی ببرد و بتواند کمکش کند.
معلّم کلاس اول تدى در پرونده اش نوشته بود: تدى دانش آموز باهوش، شاد و با استعدادى است. تکالیفش را خیلى خوب انجام می دهد و رفتار خوبى دارد. “رضایت کامل”.
معلّم کلاس دوم او در پرونده اش نوشته بود: تدى دانش آموز فوق العاده اى است. همکلاسیهایش دوستش دارند ولى او به خاطر بیمارى درمان ناپذیر مادرش که در خانه بسترى است دچار مشکل روحى است.
معلّم کلاس سوم او در پرونده اش نوشته بود: مرگ مادر براى تدى بسیار گران تمام شده است. او تمام تلاشش را براى درس خواندن می کند ولى پدرش به درس و مشق او علاقه اى ندارد. اگر شرایط محیطى او در خانه تغییر نکند او به زودى با مشکل روبرو خواهد شد.
معلّم کلاس چهارم تدى در پرونده اش نوشته بود: تدى درس خواندن را رها کرده و علاقه اى به مدرسه نشان نمی دهد. دوستان زیادى ندارد و گاهى در کلاس خوابش می برد.
برای مطالعه کامل به ادامه مطلب مراجعه کنید . . .
خانم تامپسون با مطالعه پرونده هاى تدى به مشکل او پى برد و از این که دیر به فکر افتاده بود خود را نکوهش کرد. تصادفاً فرداى آن روز، روز معلّم بود و همه دانش آموزان هدایایى براى او آوردند. هدایاى بچه ها همه در کاغذ کادوهاى زیبا و نوارهاى رنگارنگ پیچیده شده بود، بجز هدیه تدى که داخل یک کاغذ معمولى و به شکل نامناسبى بسته بندى شده بود. خانم تامپسون هدیه ها را سرکلاس باز کرد. وقتى بسته تدى را باز کرد یک دستبند کهنه که چند نگینش افتاده بود و یک شیشه عطر که سه چهارمش مصرف شده بود در داخل آن بود. این امر باعث خنده بچه هاى کلاس شد امّا خانم تامپسون فوراً خنده بچه ها را قطع کرد و شروع به تعریف از زیبایى دستبند کرد. سپس آن را همانجا به دست کرد و مقدارى از آن عطر را نیز به خود زد. تدى آن روز بعد از تمام شدن ساعت مدرسه مدتى بیرون مدرسه صبر کرد تا خانم تامپسون از مدرسه خارج شد. سپس نزد او رفت و به او گفت: خانم تامپسون، شما امروز بوى مادرم را می دادید.
خانم تامپسون، بعد از خداحافظى از تدى، داخل ماشینش رفت و براى دقایقى طولانى گریه کرد. از آن روز به بعد، او آدم دیگرى شد و در کنار تدریس خواندن، نوشتن، ریاضیات و علوم، به آموزش “زندگی” و “عشق به همنوع” به بچه ها پرداخت و البته توجه ویژه اى نیز به تدى می کرد.
پس از مدتى، ذهن تدى دوباره زنده شد. هر چه خانم تامپسون او را بیشتر تشویق می کرد او هم سریعتر پاسخ می داد. به سرعت او یکى از با هوش ترین بچه هاى کلاس شد و خانم تامپسون با وجودى که به دروغ گفته بود که همه را به یک اندازه دوست دارد، امّا حالا تدى محبوبترین دانش آموزش شده بود.
یکسال بعد، خانم تامپسون یادداشتى از تدى دریافت کرد که در آن نوشته بود شما بهترین معلّمى هستید که من در عمرم داشته ام.
شش سال بعد، یادداشت دیگرى از تدى به خانم تامپسون رسید. او نوشته بود که دبیرستان را تمام کرده و شاگرد سوم شده است. و باز هم افزوده بود که شما همچنان بهترین معلمى هستید که در تمام عمرم داشته ام.
چهار سال بعد از آن، خانم تامپسون نامه دیگرى دریافت کرد که در آن تدى نوشته بود با وجودى که روزگار سختى داشته است امّا دانشکده را رها نکرده و به زودى از دانشگاه با رتبه عالى فارغ التحصیل می شود. باز هم تأکید کرده بود که خانم تامپسون بهترین معلم دوران زندگیش بوده است.
چهار سال دیگر هم گذشت و باز نامه اى دیگر رسید. این بار تدى توضیح داده بود که پس از دریافت لیسانس تصمیم گرفته به تحصیل ادامه دهد و این کار را کرده است. باز هم خانم تامپسون را محبوبترین و بهترین معلم دوران عمرش خطاب کرده بود. امّا این بار، نام تدى در پایان نامه کمى طولانی تر شده بود: دکتر تئودور استودارد.
ماجرا هنوز تمام نشده است. بهار آن سال نامه دیگرى رسید. تدى در این نامه گفته بود که با دخترى آشنا شده و می خواهند با هم ازدواج کنند. او توضیح داده بود که پدرش چند سال پیش فوت شده و از خانم تامپسون خواهش کرده بود اگر موافقت کند در مراسم عروسى در کلیسا، در محلى که معمولاً براى نشستن مادر داماد در نظر گرفته می شود بنشیند. خانم تامپسون بدون معطلى پذیرفت و حدس بزنید چکار کرد؟ او دستبند مادر تدى را با همان جاهاى خالى نگین ها به دست کرد و علاوه بر آن، یک شیشه از همان عطرى که تدى برایش آورده بود خرید و روز عروسى به خودش زد.
تدى وقتى در کلیسا خانم تامپسون را دید او را به گرمى هر چه تمامتر در آغوش فشرد و در گوشش گفت: خانم تامپسون از این که به من اعتماد کردید از شما متشکرم. به خاطر این که باعث شدید من احساس کنم که آدم مهمى هستم از شما متشکرم. و از همه بالاتر به خاطر این که به من نشان دادید که می توانم تغییر کنم از شما متشکرم.
خانم تامپسون که اشک در چشم داشت در گوش او پاسخ داد: تدى، تو اشتباه می کنى. این تو بودى که به من آموختى که می توانم تغییر کنم. من قبل از آن روزى که تو بیرون مدرسه با من صحبت کردى، بلد نبودم چگونه تدریس کنم.
بد نیست بدانید که تدى استودارد هم اکنون در دانشگاه آیوا یک استاد برجسته پزشکى است و بخش سرطان دانشکده پزشکى این دانشگاه نیز به نام او نامگذارى شده است
همین امروز گرمابخش قلب یک نفر شوید… وجود فرشته ها را باور داشته باشید
و مطمئن باشید که محبت شما به خودتان باز خواهد گشت

ورود کاربران

عضويت سريع

پشتيباني آنلاين

آمار























نظرسنجي

تبادل لینک هوشمند

خبرنامه

آخرین نطرات کاربران

باعث افتخاره شما میهمان وبلاگ مایی همکار عزیز - 1394/4/9/varzesh

.gif)
پاسخ:ممنون که به وبلاگم اومدی ..امیدوارم همه مطالعه کنندوآگاهی پیداکنند - 1393/3/12

خوبی ؟ اگه میشه به این آدرس برو و نظرتو بهم بگو
http://opizo.com/QgHF6
این سایت خودمه ولی کامل نیست ... میخوام با نظرات شما کاملش کنم
اگر خوشت اومد ، اونو با اسم |-|خورشیدبانو|-| لینکش کن
منتظر نظرات قشنگت هستم ... - 1392/12/25

جالب بود بااجازتون کپی کردم.
به وبم سری بزن نظر بده - 1392/10/10/varzesh

پاسخ:فدات داداش...مخلصتم...تلاش کن موفق میشی - 1392/9/29

.gif)
پاسخ:سلام سیدبزرگ...مخلصم - 1392/9/5/varzesh

پاسخ: مرسی ازوقتی که گذاشتی واسه خوندنش - 1392/8/6/varzesh

پاسخ:ببخشید....تصویراصلاح شد - 1392/7/27

پاسخ:مرسی....چشم - 1392/6/24

وبلاگ خوبی داری مطلابت رو خوندم جالب بودن اگه دوست داشتی به وبلاگ من هم سر بزن ونظرت رو بگو واگر مایل بودی همدیگه رو لینک کنیم - 1392/6/16
آرشیو
- هفته دوم دی 1402
- هفته سوم بهمن 1402
- هفته چهارم بهمن 1401
- هفته دوم بهمن 1400
- هفته سوم دی 1399
- هفته دوم بهمن 1397
- هفته دوم دی 1393
- هفته سوم بهمن 1393
- هفته چهارم بهمن 1392
- هفته چهارم دی 1392
- هفته چهارم بهمن 1392
- هفته سوم دی 1392
- هفته سوم بهمن 1392
- هفته اول بهمن 1392
- هفته چهارم دی 1391
- هفته دوم دی 1391
- هفته دوم بهمن 1391
- هفته چهارم دی 1391
- هفته دوم دی 1391
- هفته چهارم بهمن 1391
- هفته اول بهمن 1391
- هفته چهارم دی 1391
- هفته سوم دی 1391
- هفته دوم دی 1391
- هفته سوم بهمن 1391
- هفته چهارم بهمن 1391
- هفته سوم بهمن 1391
- هفته اول بهمن 1391
- هفته دوم دی 1391
- هفته چهارم بهمن 1391
- هفته چهارم بهمن 1391
- هفته چهارم دی 1391
- هفته دوم دی 1391
- هفته چهارم بهمن 1390
- هفته سوم بهمن 1390
- هفته چهارم بهمن 1390
- هفته چهارم دی 1390
- هفته چهارم بهمن 1390
- هفته سوم بهمن 1390
- هفته دوم بهمن 1390
- هفته اول بهمن 1390
- هفته سوم دی 1390
- هفته دوم دی 1390
- هفته چهارم بهمن 1390
- هفته دوم دی 1390